خرید بک لینک

آرزوی زیارت

نویسنده : محمود نوری شمس آباد (منش)

اسفند 1395

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

خانه ی دلی را که تنها مانده و دخیل ببندم به ضریح مطهرش ،غم هایش را بریزم ،دردهایش را بشویم و دستمالِ معرفت بکشم به آیینه وجودش تا که برخیزد و با باد درآمیزد و شوقش را همچو بادبادکی در آسمان مهربانیِ خدا به هوا تقدیم کند تا در آغوش ابرها شاد و آرام بلغزد ...

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

کسی را که جامانده ، بی دلیل و با دلیل وامانده ،همراهیش کنم تا بداند که هستم تا که دل قُرص کند،چون درختی پای در خاک زند ، ریشه را ذره ذره، لحظه لحظه تا عمقِ برکت ببرد و بیاشامد آب گوارای امید و بیاراید بر تن میوه شیرین حیات، آنچنان شیرین که رگ هستی بزند.....

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

دوستی را که از دوستی دور شده، او را با خود ببرم پای یک دورهمی، خاطره ها را از ته صندوق ذهن بیرون بکشم ، بشورم و بنشانم روی ایوان تماشایِ بیان و به زبان گویه کنم، شرح هر لحظه ی شاد را تا بخندد و بگوید:" یادم آمد ، آری آری ، چه قشنگ " آخرش موقع ی رفتن ،چشم هایش چشمک شوق دیدارِ مجدد بزند...

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

گذشتگان را ،همانها که بودنشان چون هوا غنیمتی نادیدندی بود، احساسی بشوم با یک شاخه گل پای سنگی سرد،با عطر گلاب ، روحشان را گرمی بدهم ، دست نوازش بکشم بر نامشان ،فاتحه بخوانم و بمانم منتظر تا آنها از آن بالا بالاها ،طلب خیر کنند در جلساتِ با خدا ...

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

آیندگان را ، همانها که نیامده دل می برند ، آرزو بازی بکنم با قد و بالایشان ، دست در دستشان از سر سُرسُریه زمان به "اکنون " بروم تا ببینند نیامده چه خاطرخواهشان شدم بلکه زودتر حوس آمدن کنند.

الهی آرزو دارم که زیارت بکنم،

آدم های ساده ی دُر و برم را ، مثل آنها بشوم ، دورهم سر سفره ی " آرامش" توی کاسه هم نانِ دلی تلیت کنیم و بر بدن بزنیم و تا پاسی از شب بدور از دغه دغه ی نان شب فردا ،کاسه شکسته امروز و اشکهای گذشته، بگیم و بخندیم.... انگار نه انگار که یکی بود و یکی نبود...


برچسب: آرزوی,زیارت,متن,ادبی, نویسنده: رضا فدایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:43

صفحه بندی